اینم پای کوچولوم
ختنه سورون
بابايي برای ختنه سوران ٢ تا کيک خريده بود. یکی برای من و یکی پانيذ تا دخترداییم هم خوشحال بشه و چون کوچولوست حسادت نکنه ...
مامانی فکر میکنی من مو ندارم مدل موها را داری. روز 36 تولد
روز ختنه
امروز 21 آذر 1390 ساعت 10 بود که بابایی از اهواز اومد وبا دکتر جراح در کلینیک جوانه هماهنگ کرد که که منو ختنه کنه ساعت 12:15 بود که مامانی با خاله ویدا همراه بابایی منو بردند و دکتر رینگ گذاشت و خیلی هم گریه کردم ازم فیلم گرفتند شیرینی و کیک گرفتند و همه دورو برم خوشحال ولی از اون حالم ناراحت بودند مامانی موقع ختنه داخل نیامد و گریه می کرد و می گفت دلم ریش می شد بابایی برام پستونکمو گرفت و دکتر ختنم کرد و بابایی می خواست منو ساکت کنه آخرش با هم فیلم گرفتند و منو خونه بابابزرگم آوردند. بابایی میگه: وای بابایی دلم تیر می کشید برات وقتی شربت استامینوفن بت دادم شبش خواب آلود بودی و بازی نمی کردی الهی فدات شم من. امروز مامان بزرگ ما...












